اسكندر بيگ تركمان

101

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بيشمار بر سر خود جمع كرده اذعان فرمان والد عاليشأن را بعقوق و عصيان [ 77 ] مبدل ساخته با جنود عظيم بدفع سلطان سليم در حركت آمده او حقيقت طغيان برادر را به خدمت پدر بزرگوار عرض كرد سلطان سليمان از اين جسارت و ترك ادب با سلطان بايزيد در مقام غضب درآمده پاشايان معتمد با جنود باران عدد بر سر او فرستاد كه او را بدست آورده وجود فتنه آلود او را كه موجب شورش و آشوب مملكت و اختلال امور دولت است از عرصهء ولايت مندفع و معدوم گرداند سلطان سليم حسب الفرمان پدر به آن لشكر پيوسته با گروه انبوه بمحاربهء برادر شتافت و دو روز بين الجانبين محاربه در غايت صعوبت وقوع يافت روز اول از صبح تا شام آسياى حرب در گردش بود چنانچه از طرفين دانهء حيات هشتهزار پياده و سوار خورد گشت روز دويم سلطان بايزيد همت بانهزام آن لشكر گماشته با گروهى از فدويان جان نثار قدم بمعركهء محاربهء سلطان سليم با سلطان بايزيد پسران سلطان سليمان خواندكار روم كارزار نهاد و ميمنه و ميسرهء سپاه سلطان سليم را بنوعى مغلوب و پراكنده ساخت كه گريختگان معركه تا استنبول قدم باز نكشيدند مجملا در آن روز سلطان بايزيد كارزارى كرد كه تا اكنون كه پنجاه سال از آن قضيه گذشته در روم صفت آن جنگ و شجاعت و دلاورى او در انجمنها زبانزد معركه آرايان صفوف دلاوريست در آن اثناء سلطان سليم با فوجى كه در قلب با او مانده بودند خود را بسلطان بايزيد زده بيك صدمه او را منقلب ساخت چون بر باطل بود اثرى بر مبارزتهاى او مترتب نگشته همانا از شئامت عقوق و عصيان مغلوب و منهزم گشته سرگشته و حيران بآماسيه گريخت و در آنجا اندكى از خواب غفلت و غرور بيدار گرديد از كرده نادم و پشيمان انهزام سلطان بايزيد شد و سه چهار نفر ملازمان خود را كه بدآموز و خمير مايهء فساد بودند بقتل آورده سرهاى ايشانرا باستنبول نزد پدر عاليشأن فرستاد و استدعاى عفو تقصير و جرايم خود نمود اما آتش غضب سلطان سليمان از اعمال پسر بد اختر بنوعى افروختگى داشت كه به خون آن دو سه خون گرفته انطفا نپذيرفت ديگر باره لشكر عظيم بسركردگى اسكندر پاشا بر سر او فرستاد سلطان بايزيد در اين مرتبه تاب توقف و قدرت مقابلهء آن گروه انبوه در خود نديده احمال و اثقال گذاشته با چهار پسر خود و ده هزار كس از پاشايان و ملازمان و ينكچريان كه بر سر او مانده بودند راه فرار پيش گرفته جنود خواندگار چند مرحله تعاقب نموده در هر مرحله جنگى بگريز واقع ميشد قدوز فرهاد و اقساق سيف الدين و جمعى ديگر از ملازمان جان نثار سلطان بايزيد و پسران او را جنگ كنان سالم از آن معركه بيرون آورده بحدود مملكت قزلباش رسانيدند و چون داخل قلمرو همايون شاهى گرديد كس به خدمت اشرف فرستاده از احوال خود اخبار نمودند حسن بيك يوزباشى استاجلو كه از مقربان بساط عزت و معتبران محفل معلى بود با يراق و اسباب پادشاهانه باستقبال فرستاده مقرر داشتند كه با امراء سرحد و اشراف و اعيان هر ولايت بملازمت شتافته محل به محل تعظيمات فرار سلطان بايزيد از مملكت روم و آمدن او بايران لايق و تكلفات مرغوب نموده لوازم ميزبانى و خدمتكارى بتقديم رسانند و ميرزا عطاء اللّه اصفهانى كه وزير مطلق العنان آذربايجان و شيروان بود تا درگاه معلى همراه بود ضروريات دينى از سركار ديوان سامان نمايد ايشان حسب الفرموده عمل نموده در لوازم خدمت فروگذاشتى نميشد اكابر و اعيان دار السلطنهء تبريز شهر را آذين بسته قيصريه و بازارها را آراسته استقبالى كردند كه در ازمنهء سابقه كمتر وقوع يافته چون از دار السلطنهء تبريز بيرون آمده بدرگاه معلى نزديك شد ركن السلطنة القاهره معصوم بيك صفوى را با يراق و اسباب و تجملات شاهانه فرستادند و حضرت